تبلیغات
جومونگ کده - خلاصه قسمت اول هوانگ جین ئی
بررسی و فروش سریال تاریخی ----------------------------***ارزان ترین فروشگاه اینترنتی***

خلاصه قسمت اول هوانگ جین ئی

دوشنبه 10 آبان 1389 03:32 ب.ظ

نویسنده : علیرضا
ارسال شده در: خلاصه قسمت اول هوانگ جین ئی ،
خلاصه قسمت اول سریال هوانگ جین ئی

خلاصه قسمت اول سریال هوانگ جین ئی

خانم سمت راست رئیس رقاصه های درباره كه هنگام یه رقص ویژه به خاطر بهترین نوازنده گروه كه نابینا هم هست بهش توهین می شه اخه اون هنگام مراسم نبود و می گه می خوام از قصر برم و دیگه نمی خوام نوازنده باشم.
ولی رییس رقاصه ها بهش می گه تو روزی می ری كه بمیری اونوقت اگه تو هم نخوای از قصر می ندازنت بیرون


اینا مال اول كار هست كه هنوز سریال شروع نشده

و اما قسمت اول:
جین ئی دختر با استعداد و پر تلاشیه كه در یه معبد زندگی میی كنه و می خواد قدیسه بشه.
اون با استادش شرط بسته كه اگه 3000 بار به مجسمه بودا تعظیم كنه اونو به شهر می بره و اون كه فكر می كنه اگه به شهر بره می تونه مادرش را پیدا كنه حاظر می شه 3000 بار تعظیم كنه


بعد از تلاش فراوان و ساعتها وقت گذاشتن می تونه كارش را تموم كنه و روی استاده را كم كنه و اونم مطابق قولش اونو به شهر می بره.
اون شنیده كه مامانش بوی خوبی می ده و دامن قرمز می پوشه برا همین می ره سراغ هر زنی كه دامن قرمز پوشیده و اونو بو می كنه تا ببینه خودشه یا نه؟؟؟؟؟


ولی نمی تونه اونو پیدا كنه و نا امید می شه و می زنه زیر گریه و داستان تعظیم ها و طاقت اوردن برایی اتمام اونو برای استادش می گه.
استادش هم بهش می گه اگه دختر خوبی باشی مادرت به دیدنت میی یاد.....


استاد بچه ها را می بره برای استراحت. از قضا كنار قصریه كه رقاصه ها برای رقص اومدن و جین ئی كه صدای موسیقی را می شنوه برای دیدن رقاصه ها می یاد و حسابی خوشش می یاد


سمت راستی همون بانوی استاد رقاصه هاست و اینوری هم رقیبشه
هر كدوم از این دو گروه كه رقصشون بهتر باشه اونا برای قصر اصلی انتخاب می شن.


در معبد استاد جین ئی را به خاطر دیدن چیزهای مهمل و خلاف شرع!!!!!!!!!!!!!! (باورتون نمی شه اینا را تو سریال می گه؟؟؟؟؟ وقتی خودتون دیدید باورتون می شه) اونو تنبیه می كنه و می گه به خاطر گناهی كه كردی توبه كن
ولی اون می گه اون یه هنره و اون هنر را دوست دارم.
و هر چی كتك می خوره حاظر نمی شه توبه كنه


بانو های رقاص رئیس با هم دیدن می كنن و كلی بد و بیراه و كنایه بار هم می كنن.


بانو به نوچه اش می گه گروه ماا خیلی الكیه و باید رقاصه های جوان استخدام كنیم تا بهشون رقص یاد بدیم و الا گروهمون از بین می ره.


جین ئی حتی در تمركز های عبادی هم دست بردار نیست و تمرین رقص می كنه


یواشكی معبد را ترك می كنه و به شهر می یاد تا اون بانو ها را دوباره دید بزنه و رقص یاد بگیره كه می بینه اگهی دادن هر كی می خواد رقاص بشه زود بیاد كه داریم می ریم.


ولی وقتی به در قصر رقاصه ها می یاد بانوی دربون اونجا نمی زاره بره تو و بهش می گه تو مگه قدیسه نیستی؟؟؟ از معبد اومدی كه رقاصه بشی!!!!!!! وخلاصه راهش نمی ده


اونم از دیوار می ره بالا تا تمرین رقص دخترا را ببینه


بانوی رقاصه ها كه از تمرینات ضعیف دخترا عصبی شده میی یاد بیرون تا راحتی اعصاب پیدا كنه كه می بینه اون كوچولو داره برا خودش می رقصه می ره پیشش و می گه از كجا یاد گرفتی كه اونم می گه من فقط یه بار رقص شما را دیدم و خلاصه یه سری سوال ازش می پرسه می بینه كه اون همون كیسی هست كه می خواد می ره مخ بچه را بزنه كه ییهویی.....


رییس معبد سر میی رسه و كجا كجا كجا؟؟؟كلی دون و آبش دادم حالا می خوای بچه را ببری نه نمی شه اون یه قدیسه هست و زوركی بچه را می بره


قدیس بزرگ به قصر می یاد تا به مادر بچه !!!!! كه حالا می فهمیم همون نوازنده كور هست خبر بده كه اونا می خوان بچه ات را رقاصه كنن و اون بانو هم كه نمی دونمم دلیلش چیه كه خاطره خوبی از رقاصه گی نداره هیچ دلش نمی خواد دخترش رقاصه بشه كه رقاص بزرگ یر می رسه و كلی ببهش فحش و ناسزا می ده كه چرا قانون قصر را زیر پا گذاشتی دختر یه رقاصه باید رقاصه بشه.
و خلاصه می فرستن دنبال اون دختر


ولی وقتی میرن می بینن بچه فرار كرده. مامانه را حسابی می زنن تا بگه بچه اش كجاست ولی اون در به در كه تو قصر بوده از كجا بدون بچه كجاست؟؟؟؟


خود جین ئی به قصر می یاد و می گه من می خوام به گروه شما ملحق بشم كه رقاصه بزرگ با اغوش با اونو می پذیره.


و مامان در به درش هر چی داد و فریاد می كنه كه جین ئی نیا تو برو ...فرار كن... اون كه همه عشقق اینجاست گوش نمی كنه....و نمی دونه كه اون مامانی كه به خاطر دیدنش 3000 بار تعظیم كرد همینه!!!!!!!!!!


و دست د ر دست بانوی رقاصه ها كار خود خودش را شروع می كنه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -