تبلیغات
جومونگ کده - خلاصه قسمت اول کیم سو رو
بررسی و فروش سریال تاریخی ----------------------------***ارزان ترین فروشگاه اینترنتی***

خلاصه قسمت اول کیم سو رو

دوشنبه 10 آبان 1389 02:36 ق.ظ

نویسنده : علیرضا
  1. قسمت اول سریال حالت معرفی داره و درحال معرفی نقش های سریاله.
  2. تعداد عکس ها زیاده پس تا لود شدن کامل صفحه صبر کنید.
  3. اگر عکسی باز نشد بر رویش کلیک راست کنید و گزینه ی Show Picture را بزنید

معرفی نقش های سریال


موقعی که فیلم شروع میشه,مردم در حال اجرای یک مراسم مذهبی هستند و به خاطر اینکه تونستند یه تنور جدید بسازند از خدا سپاسگذاری می کنند.(استفاده ی مهم از آهن در آن دوران یکی از مهمترین مسائل مد نظر حکومت ها بوده و این کار تنها با تنور امکان پذیر بوده)

به دستور رئیس آهنگرا کارگرا شروع به آوردن آهن و گرفتن آرایش می کنند تا آماده ی ساخت وسایل نظامی بشند.

آهنگرا ساخت وسایل نظامی را شروع می کنند و به مدت 1 دقیقه,طریقه ی کار آهنگرا را نشون میده و پس از کار ,میرند که مراسم مذهبی را به پایان برسونند که یکدفعه...

در موقع اجرای مراسم ناگهان پسر شین جویی کوان که یکی از نه رئیس قبایل می باشد,به خاطر اینکه شین جوی کوان به مراسم دعوت نشده با عصبانیت با سربازاش به محل اجرای مراسم میاد و مراسم را بهم میزنه,و می گه که اگر یکبار دیگه قبیله ی ما را دسته کم بگیرید,به همین راحتی ازتون نمی گذریم.که در جوابش کاهن اعظم میگه:چون مریض بود دعوتش نکردیم که مزاحمش نشیم و...

بعد از اون نشون میده که رئیس همون قبیله که در حال اجرای مراسم بود به لبه سخره ای ایستاده و داره به روی سنگی که چیز هایی نوشته شده نگاه می کنه ودرباره ی پسری حرف می زنه که قراره به گفته ی جوری سان یکی از کشیش های آن زمان در آینده به دنیا بیاد.

حالا فیلم میره به یک ایالت دیگه که در جنگ و درگیریه,ایالتی که والدین واقعیه کیم سورووئه به دنیا نیومده بر اون حکومت می کنند.در اینجا جنگی را نشون میده که این ایالت شکست خورده و پدر کیم سوو رو کشته و مادرش هم فراریه ایالت گویا میشه.

موقعی که ارتش اصلی پدر سوورو (گاهان)شکست می خوره,قبل از کشته شدنش به مقر فرمادهی بر می گرده و از مادر سوو رو که در آن زمان حامله بوده می خواد که قبل از رسیدن ارتش دشمن فرار کنه که در ابتدا قبول نمی کنه و میگه اینجا که همه دارن تا پای مرگ می جنگند,چطور می تونم تنهایی فرار کنم؟ولی بلاخره راضی میشه که برای حفظ بچشون فرار کنه

گاهان دوباره با باقی مانده های سربازها به میدان جنگ میره و با یک سری زد خورد بلاخره با ضربه ی تیر از پا در میاد

در طرف دیگه مادر کیم سوو رو که فرار کرده و فرمانده ی دشمن هم دنبالش می گرده تا بکشتش,تصمیم می گیره که سوار قایقی بشه که قصد رفتن به ایالت دیگه ای داره.اما بعد از سوار شدن مردم,ناگهان چند سرباز از انبار بیرون میان و موقعی که کشتی راه افتاده و دیگه راهی برای فرار نیست,صاحب کشتی میگه شما به عنوان برده به ایلت کویا فرستاده میشید.در این حین زنان که مادر کیم سوو رو هم بینشونه به انبار پایین کشتی و مردان که فرمانده ی دشمن بینشونه به زندان برده میشن.

فرمانده ی دشمن که قصد فرار داره تا هم بتونه مادر سوو رو را بکشه و هم از اون زندان بیاد بیرون موقع غذا که میشه خودش را میزنه به مردن,موقعی که سربازی که اومده غذا بده این صحنه را می بینه....

سرش را از لای میله های زندان تو میاره تا بفهمه که زندانی چه بلایی به سرش اومده که اون فرمانده هم معطل نمی کنه و گردن نگهبان را می کشنه.فرمانده ی دشمن به بیرون میاد تا بره سراغ مادر کیم سوو رو تا اونا بکشه ولی با غرق شدن کشتی موفق به انجام این کار نمیشه.

ماجرای اصلی سر دوتا عکس بالا پیش میاد.زمانی که مادر کیم سوو رو در کشتی دلی درد می گیره و می فهمن که موقع زایمان فرا رسیده و دقیقا همون موقع همسر رئیس آهنگرای کویا هم داره سومین بچه اش را می زائه.

بعد از زایمان به دلیل طوفان کشتی غرق میشه و کیم سوو رو را از مادرش جدا می کنه و در طرف دیگه بچه ی سوم رئیس آهنگرا مجددا میمیره.(هر سه تا بچه ای که زاییده مردن)

با غرق شدن کشتی و جدا شدن کیم سوو رو از مادرش,کشتی کم کم به طرف ساحل میره و بعضی ها جون سالم به در میبرن.خدمت کار رئیسآهنگرا که از کنار ساحل رد می شده با دیدن بچه متوجه میشه که هنوز زندست و برای همین اونا بر میداره و میاد تا پیش رئیس آهنگرا.

زن رئیس آهنگرا که به هوش میاد,سراغ بچه اش را میگیره که تا میان بهش بگن که مرده,صدای گریه ی بچه ای میاد که از لبه ساحل پیداش کردن (کیم سوو رو).

رئیس آهنگرا هم به سرش میزنه که اونو به جای بچه ی خودش بزرگ کنه و به خاطر همین بدون اینکه ماجرا را به زنش بگه,اون بچه را جای بچه ی خودش جا میزنه و نشون زنش میده و از خدمتکاراش هم می خواد که کسی چیزی نگه.

مادر کیم سوو رو هم که از غرق شدن کشتی جون سالم به در برده,تازه کنار ساحل بهوش میاد و در حالی که اون خدمتکار بچه اش را برده پیش پیرزن مرده ای میره که از بچه مراقبت می کرده و میبینه که پیرزن مرده و برای همین فکر می کنه که بچه هم در دیا غرق شده.

بعد یادش به حرفای شدهرش گاهان میفته که گفته بود در هر شرایطی باید از بچمون محافظت کنی و...که با پیش آمد این اتفاقات دیگه میلی برای زندگی نداره.میره به لبه سخره ای تا خود کشی کنه ...

که موقعی که از سخره می پره توی آب, کاهن اعظم که از اون طرفا  میگذشته میبینتش و نمی گذاره که این اتفاق بیفته.

بعد شین جوی کوان و پسرش را نشون میده که,شین جوی کوان به دلیل مریضی در بستر خوابیده و داره پسرش را نصحیت می کنه (پسرشم یک گوش را در کرده و یکی را دروازه).

در سکانس بعد دو نفر دیگه را که بعدا باهاشون آشنا میشید را نشون میده که دارن برای سر گرمی شمشیر زنی می کنند و درباره ی آهن کویا صحبت می کنن.آخرش همنقشه ی دزدیدن کتابی که روش صحیح استفاده ا آهنگ را توضیحداده و از اجداد رئیس آهنگرا بهش رسیده را می کشن.

حالا میره سراغ جلسه ی رئسای نه قبیله.با مردن شاه مملکت رئسا بر سر جانشینی دعوا دارن که در این بین ترس به قدرت رسیدن کاهن اعظم در دلشون ایجاد میشه.یکی از اونا میگه که کاهن اعظم محبوبیت زیادی در بین مردم داره و امکانش هست که بخواد که پادشاه بشهو همین موضوع نداشتن پادشاه جنگ هایی را بین رئسای نه قبیله به پا میکنه.

بعد خونه ی کاهن اعظم را نشون میده که پزشک اومده بالای سر مادر کیم سوو رو و داره معاجش می کنه که کاهن اعظم می پرسه حالش چطوره و پزشک در جوابش میگه چون تازه زاییده حالش تعریفی نداره.که کاهن اعظم با شنیدن این حرف شاخ در میاره

بعدش کاهن اعظم میره پیش رئیس آهنگرا و مشغول حرف زده با هم میشن که رئیس آهنگرا به کاهن اعظم میگه شنیدم خیلی خوشکله,پس چرا نمیذاری پیشت بمونه و با هم ازدواج نمی کنید؟کاهن اعظم میگه:فعلا که تازه زاییده و حالش اصلا خوب نیست.رئیس آهنگرا میگه:یعنی باکره نیست؟کاهن اعظم میگه:توی کشتی بچه اش را به دنیا آورده که با غرق شدن کشتی بچه اش را از دست داده.همون جا یدفعه ترسی در دل رئیس آهنگرا ایجاد میشه و سریع اون خدمتکاری را که بچه را آورده بود صدا میکنه و...

بچه را صدا میکنه و بهش میگه که بچه را از کجا آورده بودی؟که در خدمتکار میگه:موقعی که از لبه ساحل رد می شدم یک کشتی غرق شده بود و...که رئیس آهنگرا مطمئن میشه که این بچه,بچه ی همون زنه

بعد مادر کیم سوو رو را نشون میده که حالش یه مقدار جا اومده و برای هواخوری به حیات رفته و داره به آسمون نگاه میکنه که کاهن اعظم پیداش میشه و سر بحث را باز میکنه و میگه توی زادگاه من هر موقع مردی از زنی خواستگاری ی کنه یک جفت کفش بهش میده,اگه اون زن کفشها را بپوشه یعنی آره و اگه نه که یعنی نه.

بعد مراسم نام گذاری بچه را با حضور رئیس آهنگرا و زنش و کاهن اعظم برگزار می کنند که به دستور کاهن اعظم اسم بچه را کیم سوو رو میذارن.

در آخر هم مادر کیم سوو رو وارد اتاقی میشه که کاهن اعظم,رئیس آهنگرا و همسرش در حال بحث و گفتگو اند,کاهن اعظم بهش میگه بشین.اینجاست که مادر کیم سوو رو و خود کیم سوو رو هم دیگه را یک بار دیگه میبینند ولی غافل از اینکه چه نسبتی با هم دارن.از زن رئیس آهنگرا می خواد که بگذاره بچه را بغل کنه و بعد بچه را می گیره و بغل میکنه که کاهن اعظم میگه دیگه بچه را برگردون و قسمت اول که حالت معرفی داشت تموم میشه.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -